عضو شويد يا ورود به سيستم  
صفحات
ورود
افراد آنلاین
7 کاربر آن لاین است (4 کاربر در حال دیدن سایت اخبار)

عضو: 0
مهمان: 7

ادامه...
تبلیغات
RSS Feed
(1) 2 »
منتخب اشعار :  محتسب مستــی بـــه ره دیــــد و گـریبـــــانش گــــرفت............................مست گفت ای دوست این پیراهن است افسار نیست
فرستنده فرهاد ابطحی در تاریخ ۱۸:۰۰:۰۹ پنجشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۸ (911 بار خوانده شده)

محتسب مستــی بـــه ره دیــــد و گـریبـــــانش گــــرفت

مست گفت ای دوست این پیراهن است افسار نیست

گفت مستــی زان سبب افتـــــان و خیـــــزان مــی روی

گفت جـــــــرم راه رفتـــــــن نیست ره همــــــوار نیست

گفت می بایــــــد تــــــو را تــا خـــــانه قــــــاضی بـــــرم

گفت رو صبـــح آی قـــــاضی نیمـــه شب بیـــدار نیست

گفت تــا داروغــــــه را گـــوئــــیم در مـسجــد بــــــخواب

گفت مسجـــد خــــوابـــــگاه مـــــردم بـــــدکــــار نیست

گفت دینــــاری بـــــده پنهــــــان و خــــــود را وا رهـــــان

گفت کـــــار شــــــرع کـــــار درهــــــم و دینــــــار نیست

گفت آنقـــــدر مستــی زهــــی از ســر بــر افتادت کلاه

گفت در ســــر عقــــل بایــــد بــــی کلاهی عـار نیست

گفت بایــــــد حــــد زننــد هشیـــــــار مـــــردم مست را

گفت هشیــاری بیــــار اینجـــا کسـی هوشیــار نیست

(( پروین اعتصامی ))

ارزش: 10.00 (1 رای) - ارزش گذاری این خبر - نظر
منتخب اشعار : فولون کسک که خونش پشتی سبزه میدونس ......................... با اینکه قارونی شهرس لبش آونگونس
فرستنده فرهاد ابطحی در تاریخ ۶:۲۰:۰۰ دوشنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۸۸ (506 بار خوانده شده)

فولون کسک که خونش پشتی سبزه میدونس
با اینکه قارونی شهرس لبش آونگونس
کسی میونی لباش خنده تا حالا ندیدس
کلافی سر به گمس،سرش آویزونس
اگر چه دم میزند دائم از مسلمونی
خودش خبردارد ازخود که نامسلمونس
همش میدد با تکبربه این و اون فرمون
خاطرش همه مورند و اون سلیمونس
نه هی تو سرما و گرما به دنبالی پولس؟
لباش چو پوسه انارس لپاش بادمجونس
همش به فکری بچاپ وبچاپی خلقی خداس
نه فکری زن،نه بچه،نه ننه،نه ننجونس
حسابی من ندارم از چیزاش فقط میدونم
زیمیناش از سری پل، تا منار جنبونس
با ثروتی که دارد میخورد نونی خالی
تو بخیالد که خوراکش پلوفسنجونس
خدا خدا میکونم روبرو نشم با اون
کسی که باش،بی شیند تا ابد پشیمونس
زنش که دختری میرزا جوادی عصارس
می گد که بااینکه آدم نیست یه پارچه حیوونس
کسی که دنبالی جمعی طلاس (جمشیدی )
اگر سکندری دهرس همش پریشونس

ارزش: 10.00 (1 رای) - ارزش گذاری این خبر - نظر
منتخب اشعار :  مرا گويي: چه ساني؟ من چه دانم؟ ...................... كدامي وزكياني؟ من چه دانم؟
فرستنده فرهاد ابطحی در تاریخ ۴:۴۰:۰۰ سه شنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۸ (378 بار خوانده شده)

مرا گويي: چه ساني؟ من چه دانم؟
كدامي وز كياني؟ من چه دانم؟
مرا گويي: چنين سرمست و مخمور
ز چه رطل گراني؟ من چه دانم؟
مرا گويي: در آن لب او چه دانم؟
مرا گويي: درين عمرت چه ديدي؟
به از عمر و جواني؟ من چه دانم؟
بديدم آتشي اندر رخ او
چو آب زندگاني، من چه دانم؟
اگر من خود توام پس تو كدامي؟
تو ايني يا تو آني؟ من چه دانم
چنين انديشه ها را من كه باشم؟
تو جان مهرباني، من چه دانم؟
مرا گويي كه بر راهش مقيمي؟
مگر تو راهباني! من چه دانم؟
مرا گاهي كمان سازي گهي تير
تو تيري يا كماني، من چه دانم؟
خنك آن دم كه گويي: جانت ببخشم؟
بگويم من: تو داني، من چه دانم؟
ز بي صبري بگويم: شمس تبريز،
چنين و چناني. من چه دانم؟

ارزش: 0.00 (0 رای) - ارزش گذاری این خبر - نظر
منتخب اشعار :  چند نظاره جهان كردن؟ ............................. آب را زير كُه نهان كردن؟
فرستنده فرهاد ابطحی در تاریخ ۴:۳۷:۰۴ پنجشنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۸۸ (259 بار خوانده شده)

چند نظاره جهان كردن؟
آب را زير كُه نهان كردن؟
رنج گويد كه گنج آوردم
رنج را بايد امتحان كردن
آنكه از شير خون روان كرده ست
شير داند ز خون روان كردن
آسمان را چو كرد همچو خاك
خاك را داند1 آسمان كردن
تيز برداشتي تو اي مطرب
اين به آهستگي توان كردن
اين گران زخمه اي است، نتوانيم
رقص بر پرده گران كردن
يك دو ابريشمك فروتر گير
تا توانيم فهم آن كردن
اندك اندك ز كوه سنگ كشند
نتوان كوه را كشان كردن
تا نبينند جمال جان ها را
كي توان سهل ترك جان كردن؟
بنما، اي ستاره كاندر ريگ
نتوان راه بي نشان كردن.

ارزش: 0.00 (0 رای) - ارزش گذاری این خبر - نظر
منتخب اشعار : ای پریچهره که آهنگ کلیسا داری .................... سینه‌ی مریم و سیمای مسیحا داری
فرستنده فرهاد ابطحی در تاریخ ۱۷:۲۰:۰۰ چهارشنبه ۲۹ آبان ۱۳۸۷ (770 بار خوانده شده)

ای پریچهره که آهنگ کلیسا داری
سینه‌ی مریم و سیمای مسیحا داری
گرد رخسار تو روح القدس آید به طواف
چو تو ترسابچه آهنگ کلیسا داری
جز دل تنگ من ای مونس جان جای تو نیست
تنگ مپسند، دلی را که در او جاداری
مه شود حلقه به گوش تو که گردنبندی
فلک افروزتر از عقد ثریا داری
به کلیسا روی و مسجدیانت در پی
چه خیالی مگر ای دختر ترسا داری
دگران خوشگل یک عضو و تو سر تا پا خوب
آنچه خوبان همه دارند تو تنها داری
آیت رحمت روی تو به قرآن ماند
در شگفتم که چرا مذهب عیسی داری
کار آشوب تماشای تو کارستان کرد
راستی نقش غریبی و تماشا داری
کشتی خواب به دریاچه اشکم گم شد
تو به چشم که نشینی دل دریا داری
شهریار از سر کوی سهی‌بالایان
این چه راهیست که با عالم بالا داری

((محمد حسین شهریار))

ارزش: 0.00 (0 رای) - ارزش گذاری این خبر - نظر
منتخب اشعار : در ما به ناز می‌نگرد دلربای ما ...................... بیگانه‌وار میگذرد آشنای ما
فرستنده فرهاد ابطحی در تاریخ ۱۷:۰۹:۰۲ دوشنبه ۲۷ آبان ۱۳۸۷ (508 بار خوانده شده)

در ما به ناز می‌نگرد دلربای ما
بیگانه‌وار میگذرد آشنای ما
بی‌جرم دوست پای ز ما درکشیده باز
تا خود چه گفت دشمن ما در قفای ما
با هیچکس شکایت جورش نمیکنم
ترسم به گفتگو کشد این ماجرای ما
ما دل به درد هجر ضروری نهاده‌ایم
زیرا که فارغست طبیب از دوای ما
هردم ز شوق حلقه‌ی زنجیر زلف او
دیوانه میشود دل آشفته رای ما
بر کوه اگر گذر کند این آه آتشین
بی شک بسوزدش دل سنگین برای ما
شاید که خون دیده بریزی عبید از آنک
او میکند همیشه خرابی بجای ما

((عبیدزاکانی))

ارزش: 0.00 (0 رای) - ارزش گذاری این خبر - نظر
منتخب اشعار : چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست ................سخن شناس نه‌ای جان من خطا این جاست
فرستنده فرهاد ابطحی در تاریخ ۱۱:۱۰:۰۰ چهارشنبه ۶ شهریور ۱۳۸۷ (656 بار خوانده شده)

چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست
سخن شناس نه‌ای جان من خطا این جاست
سرم بـه دنیی و عـقـبی فرو نـمی‌آید
تـبارک الله از این فتنه‌ها که در سر ماست
در اندرون مـن خسته دل ندانـم کیسـت
که من خموشم و او در فغان و در غوغاست
دلـم ز پرده برون شد کـجایی ای مـطرب
بـنال هان که از این پرده کار ما به نواست
مرا بـه کار جـهان هرگز الـتـفات نـبود
رخ تو در نظر من چنین خوشـش آراسـت
نخـفـتـه‌ام ز خیالی کـه می‌پزد دل من
خـمار صدشـبـه دارم شرابخانه کجاست
چـنین کـه صومعـه آلوده شد ز خون دلم
گرم به باده بشویید حق به دست شماست
از آن بـه دیر مـغانـم عزیز می‌دارند
کـه آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست
چـه ساز بود که در پرده می‌زد آن مـطرب
کـه رفـت عمر و هنوزم دماغ پر ز هواست
ندای عـشـق تو دیشـب در اندرون دادند
فـضای سینـه حافـظ هنوز پر ز صداست
(( خواجه حافظ شیرازی))

ارزش: 0.00 (0 رای) - ارزش گذاری این خبر - نظر
منتخب اشعار : ای عاشقان ای عاشقان امروز ماییم و شما...................افتاده در غرقابه‌ای تا خود که داند آشنا
فرستنده فرهاد ابطحی در تاریخ ۱۱:۰۷:۴۷ دوشنبه ۴ شهریور ۱۳۸۷ (625 بار خوانده شده)

ای عاشقان ای عاشقان امروز ماییم و شما

افتاده در غرقابه‌ای تا خود که داند آشنا
گر سیل عالم پر شود هر موج چون اشتر شود

مرغان آبی را چه غم تا غم خورد مرغ هوا
ما رخ ز شکر افروخته با موج و بحر آموخته

زان سان که ماهی را بود دریا و طوفان جان فزا
ای شیخ ما را فوطه ده وی آب ما را غوطه ده

ای موسی عمران بیا بر آب دریا زن عصا
این باد اندر هر سری سودای دیگر می‌پزد

سودای آن ساقی مرا باقی همه آن شما
دیروز مستان را به ره بربود آن ساقی کله

امروز می در می‌دهد تا برکند از ما قبا
ای رشک ماه و مشتری با ما و پنهان چون پری

خوش خوش کشانم می‌بری آخر نگویی تا کجا
هر جا روی تو با منی ای هر دو چشم و روشنی

خواهی سوی مستیم کش خواهی ببر سوی فنا
عالم چو کوه طور دان ما همچو موسی طالبان

هر دم تجلی می‌رسد برمی‌شکافد کوه را
یک پاره اخضر می‌شود یک پاره عبهر می‌شود

یک پاره گوهر می‌شود یک پاره لعل و کهربا
ای طالب دیدار او بنگر در این کهسار او

ای که چه باد خورده‌ای ما مست گشتیم از صدا
ای باغبان ای باغبان در ما چه درپیچیده‌ای

گر برده‌ایم انگور تو تو برده‌ای انبان ما

ارزش: 0.00 (0 رای) - ارزش گذاری این خبر - ادامه | 3529 بایت | نظر
منتخب اشعار : همچو فرهاد بود کوهکنی پیشه ما ......... کوه ما سینه ما ناخن ما تیشه ما
فرستنده فرهاد ابطحی در تاریخ ۶:۲۰:۰۰ چهارشنبه ۹ مرداد ۱۳۸۷ (1105 بار خوانده شده)

همچو فرهاد بود کوهکنی پیشه ما
کوه ما سینه ما ناخن ما تیشه ما
شور شیرین زبس آراست ره جلوه گری
همه فرهاد تراود ز رگ و ریشه ما
بهریک جرعه می منت ساقی نکشیم
اشک ما باده ما دیده ما شیشه ما
عشق شیری است قوی پنجه و می گوید فاش
هرکه از جان گذرد بگذرد از بیشه ما

((میرزا عبدالجواد ادیب نیشابوری))

ارزش: 3.00 (1 رای) - ارزش گذاری این خبر - نظر
منتخب اشعار : من کیستم من کیستم خود را ندانم چیستم ........... گر من ویم پس کیست او ور اومنم من کیستم
فرستنده فرهاد ابطحی در تاریخ ۶:۱۰:۰۰ سه شنبه ۲۵ تیر ۱۳۸۷ (1829 بار خوانده شده)

من کیستم من کیستم خود را ندانم چیستم
گر من ویم پس کیست او ور اومنم من کیستم
هرگه من آیم در میان او روی بنماید نهان
زنهار اگر او در زند ، من نیستم من نیستم
گفت ار غم داری همی بی من چسان ماندی دمی
بالله زبی دردی بود گر در فراقت زیستم
از سخت جانی خودم هی گفتم اوهی خنده زد
وز سست مهری خودش هی گفت و هی بگریستم
جز یاد روی دلکشش چیزی نگنجد در دلم
بالله که تا از او پرم از خویشتن خالیستم
گر داوری از پا شود اندر رهش با سر دود
حاشا که در راه طلب یک لحظه از پا ایستم

((داوری شیرازی ))

ارزش: 9.00 (3 رای) - ارزش گذاری این خبر - نظر
منتخب اشعار : بوسه آخر نزدم آن دهن نوشین را ............... لب فرهاد نبوسید لب شیرین را
فرستنده فرهاد ابطحی در تاریخ ۶:۰۰:۰۰ چهارشنبه ۵ تیر ۱۳۸۷ (907 بار خوانده شده)

بوسه آخر نزدم آن دهن نوشین را
لب فرهاد نبوسید لب شیرین را
صدهزاران دل دیوانه به زنجیر کشم
گربه چنگ آورم آن سلسله پرچین را
گر شبی حلقه آن طره مشکین گیرم
مو به مو عرضه دهم حال دل مسکین را
گر به رخ اشک مرا در دل شب راه دهی
بشکنی رونق بازار مه و پروین را
گر تو در باغ قدم رنجه کنی فصل بهار
برکنی ریشه سرو و سمن ونسرین را
کفر زلف تو چنان زد ره دین و دل من
که مسلمان نتوان گفت من بی دین را
ترسم از تیرگی بخت فروغی آخر
گرد خورشید کشی دایره مشکین را

((فروغی بسطامی 1213 - 1274 ه.ق))

ارزش: 10.00 (2 رای) - ارزش گذاری این خبر - نظر
منتخب اشعار : امروز ای فرشته رحمت بلا شدی ....... خوشگل شدی ، قشنگ شدی ،دلربا شدی
فرستنده فرهاد ابطحی در تاریخ ۹:۵۹:۲۷ دوشنبه ۳ تیر ۱۳۸۷ (675 بار خوانده شده)

امروز ای فرشته رحمت بلا شدی
خوشگل شدی ، قشنگ شدی ، دلربا شدی
پا تا به سر کرشمه و سرتابه پای ناز
زیباشدی لوند شدی خوش ادا شدی
خودساعتی درآینه اطوار خودببین
من عاجزم از اینکه بگویم چها شدی
به به چه خوب شد که گرفتار خود شدی
گشتی و خوبتر که توهم مثل ما شدی
ما را چه شد که دست بسر کرده ای مگر
از ماچه سر زد اینکه تو پا در هوا شدی
هرکس به دل زیارت کویت کند به هوس
مشهد ، مدینه ، مکه شدی ، کربلا شدی

((ابولقاسم عارف قزوینی 1300 - 1352 ه.ق))

ارزش: 0.00 (0 رای) - ارزش گذاری این خبر - نظر
منتخب اشعار : با تو در پرده دلم راز و نیازی دارد.................. کس ندانست که در پرده چه رازی دارد
فرستنده فرهاد ابطحی در تاریخ ۱۳:۳۷:۲۵ شنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸۶ (794 بار خوانده شده)

با تو در پرده دلم راز و نیازی دارد
کس ندانست که در پرده چه رازی دارد
بر سر زلف تو دارد هوس چنگ زدن
دست کوتاه من امید درازی دارد
یارگاهی به نگاهی دل مار بنواخت
تا بگویم نظر بنده نوازی دارد
شمع در ماتم پروانه اگر غمزده نیست
از چه رو تا به سحر سوز و گدازی دارد

فرخی یزدی

ارزش: 10.00 (1 رای) - ارزش گذاری این خبر - نظر
منتخب اشعار : بیش از این بد عهد و پیمانی مکن ................. با سبک روحان گران جانی مکن
فرستنده فرهاد ابطحی در تاریخ ۱۰:۵۰:۰۰ شنبه ۶ بهمن ۱۳۸۶ (536 بار خوانده شده)

بیش از این بد عهد و پیمانی مکن
با سبک روحان گران جانی مکن
غمزه را گو خون عشاقان مریز
ملک زان تست ویرانی مکن
با ضعیفان آنچه در گنجد مگو
با اسیران هرچه بتوانی مکن
بیش از این جور و جفا و سرکشی
حال مسکینان چو می دانی مکن
ورکنی با دیگران جور و جفا
با عبید الله زاکانی مکن

عبیدزاکانی (متوفی 771 ه.ق)

ارزش: 0.00 (0 رای) - ارزش گذاری این خبر - نظر
منتخب اشعار : پیک امین وحی که جبریل نام اوست ................ نامحرم است بر دل خلوت سرای دل
فرستنده فرهاد ابطحی در تاریخ ۱۰:۴۶:۰۰ شنبه ۶ بهمن ۱۳۸۶ (450 بار خوانده شده)

پیک امین وحی که جبریل نام اوست
نامحرم است بر دل خلوت سرای دل
آگه صدف ز قیمت در یتیم نیست
نبود عجب اگر تو ندانی بهای دل
آتش بکوش تا گذر از لامکان کنی
کاین راه زود طی شود اما به پای دل

((آتش اصفهانی))

ارزش: 0.00 (0 رای) - ارزش گذاری این خبر - نظر
منتخب اشعار : شادکن جان من که غمگین است ......................رحم کن بر دلم که مسکین است
فرستنده فرهاد ابطحی در تاریخ ۱۵:۴۲:۳۲ جمعه ۵ بهمن ۱۳۸۶ (1103 بار خوانده شده)

شادکن جان من که غمگین است
رحم کن بر دلم که مسکین است
روز اول که دیدمش گفتم
آنکه روزم سیه کند این است
روی بنمای تا نظاره کنم
کآرزوی من از جهان این است
دل بیچاره را به وصل دمی
شادمان کن که بی تو غمگین است
بی رخت دین من همه کفر است
با رخت کفر من همه دین است
گه گهی یاد کن به دشنامم
سخن تلخ از تو شیرین است
دل به تو دادم و ندانستم
که تورا کبر و ناز چندین است

کینه بگذار و دلنوازی کن
که عراقی نه در خور کین است

عراقی (610- 688 ه. قمری)

ارزش: 0.00 (0 رای) - ارزش گذاری این خبر - نظر
منتخب اشعار : صد یوسف کنعانی در کوی تو قربانی ................. در کوی تو قربانی صد یوسف کنعانی
فرستنده فرهاد ابطحی در تاریخ ۶:۱۲:۲۲ جمعه ۲۶ مرداد ۱۳۸۶ (585 بار خوانده شده)

صد یوسف کنعانی در کوی تو قربانی
در کوی تو قربانی صد یوسف کنعانی
لعلت به در افشانی یاقوت تر افشاند
یاقوت تر افشاند لعلت به در افشانی
سردفتر خوبانی در کشور زیبایی
در کشور زیبایی سردفتر خوبانی
گرچشم بگردانی آشوب جهان گردی
آشوب جهان گردی گر چشم بگردانی
یک غمزه پنهانی در کار نظامی کن
در کارنظامی کن یک غمزه پنهانی


نظامی گنجوی 530 - 614 ه.ق

ارزش: 0.00 (0 رای) - ارزش گذاری این خبر - نظر
منتخب اشعار : دلبر صنمی شیرین ، شیرین صنمی دلبر...............آذر به دلم برزد،برزد به دلم آذر
فرستنده فرهاد ابطحی در تاریخ ۲۰:۰۰:۰۰ جمعه ۱۹ مرداد ۱۳۸۶ (567 بار خوانده شده)

دلبر صنمی شیرین ، شیرین صنمی دلبر
آذر به دلم برزد،برزد به دلم آذر
بستد دل و دین از من ، از من دل و دین بستد
کافر نکند چندین ، چندین نکند کافر
دورخ چو قمر دارد ، دارد چو قمر دورخ
عنبر ز قمر رسته ، رسته زقمر عنبر
چوگان سر زلفش ، زلفش ز سر چوگان
چنبر همه در جوشن ، جوشن همه در چنبر
هرگز به صفت چون او ، چون او به صفت هرگز
آذر نکند نقشی ، نقشی نکند آذر
چشمش ببرد دلها ، دلها ببرد چشمش
باور نکند خلق آن ، خلق آن نکند باور
حیران شده و عاجز ، عاجز شده و حیران
بنگر ز رخش چون بت ، چون بت ز رخش بنگر
عاشق شده ام بر وی ، بر وی شده ام عاشق
یک سر دل من اوبرد، برد او دل من یک سر
نالم ز رخش دایم ، دایم ز رخش نالم
داور ندهد دادم ، دادم ندهد داور
گریان من و او خندان ، خندان من و او گریان
لاغر من و او فربه ، فربه من و او لاغر
منت به سرم برنه ، برنه به سرم منت
ساغر به کفم بر نه ، برنه به کفم ساغر
ژاله همه شب بارد ، بارد همه شب ژاله
بی مر به جهان لولو ، لولو به جهان بی مر
بلبل به فغان آمد ، آمد به فغان بلبل
از بر شده بین ناله اش ، ناله اش شده بین از بر
رفته به سفر یارم ، یارم به سفر رفته
ایدر چه کنم تنها ، تنها چه کنم ای در

ارزش: 0.00 (0 رای) - ارزش گذاری این خبر - نظر
منتخب اشعار : دلبرا، عشق تو اندر دل و جان داشتنیست ....... عشق سریست که از خلق نهان داشتنیست
فرستنده فرهاد ابطحی در تاریخ ۱:۰۰:۰۰ پنجشنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۸۶ (568 بار خوانده شده)

دلبرا، عشق تو اندر دل و جان داشتنیست
عشق سریست که از خلق نهان داشتنیست
تا پس از مرگ و فنا زنده باقی باشم
دل به عشق تو چو تن ، زنده بجان داشتنیست
تا مرا ظاهر و باطن ز تو غایب نبود
دل به تو حاضر و دیده ، نگران داشتنیست
ای ولی نعمت جان چون در دندان دایم
گوهر شکر تو در درج دهان داشتنیست
تا فشاند ز لب اندر قفس تنگ دهان
شکر ذکر تو ، طوطی زبان داشتنیست
تا به ترک غم تو ، پند کسی ننیوشد
سر ازین عقل سبک ، گوش گران داشتنیست
تا زهرچه نتوانم ، نگهم دارد دوست
شیر همت ز پی دفع سگان ، داشتنیست
تا که همکاسه مردم نشود، مروحه ای
از پی رد مگس ، بر سر خوان داشتنیست
تا زخوان ملکوتی شودت حوصله پر
شکم و هم تهی از غم نان داشتنیست
سیف فرغانی ازین درد نمی کرد فغان
عشق گل گفت به بلبل که فغان داشتنیست

ارزش: 0.00 (0 رای) - ارزش گذاری این خبر - ادامه | 1358 بایت | نظر
منتخب اشعار : بوی جوی مولیان آید همی ........ یاد یارمهربان آید همی
فرستنده فرهاد ابطحی در تاریخ ۳:۵۰:۰۰ چهارشنبه ۲۶ اردیبهشت ۱۳۸۶ (2068 بار خوانده شده)

بوی جوی مولیان آید همی
یاد یار مهربان آید همی
ریگ آموی و درشتی راه او
زیر پایم پرنیان آید همی
آب جیحون از نشاط روی دوست
خنگ ما را تا میان آید همی
ای بخارا شاد باش و دیر زی
میر زی تو شادمان آید همی
میر ماهست و بخارا آسمان
ماه سوی آسمان آید همی
میر سروست و بخارا بوستان
سرو سوی بوستان آید همی
آفرین و مدح سود آید همی
گر بگنج اندر زیان آید همی

ارزش: 7.00 (2 رای) - ارزش گذاری این خبر - ادامه | 726 بایت | نظر
(1) 2 »
Copyright © 2005 Farhad Abtahi (فرهاد ابطحی) , Managed With Xoops CMS