فرستنده فرهاد ابطحیدر تاريخ ۱۳۹۰/۳/۱۴ ۱۵:۴۳:۴۲ (306 بار خوانده شده)
پرده دیگر مزن جز پرده دلدار ما آن هزاران یوسف شیرین، شیرین کار ما
یوسفان را مست کرد و پرده هاشان بردرید غمزه خونی مست آن شه خمار ما جان ما همچون سگان کوی او خون خوار شد آفرین ها صد هزاران بر سگ خون خوار ما در نوای عشق آن صد نوبهار سرمدی صد هزاران بلبلان اندر گل و گلزار ما دل چو زناری ز عشق آن مسیح عهد بست لاجرم غیرت برد ایمان بر این زنار ما آفتابی نی ز شرق و نی ز غرب از جان بتافت ذره وار آمد به رقص از وی در و دیوار ما چون مثال ذره ایم اندر پی آن آفتاب رقص باشد همچو ذره روز و شب کردار ما عاشقان عشق را بسیار یاری ها دهیم چونک شمس الدین تبریزی کنون شد یار ما
فرستنده فرهاد ابطحیدر تاريخ ۱۳۹۰/۲/۱ ۵:۱۰:۰۰ (254 بار خوانده شده)
من نباید چیزی باشم که تو میخواهی من را خودم از خودم ساخته ام منی که من از خود ساخته ام آمال من است تویی که تو از من میسازی آرزوهایت و یا کمبود هایت هستند ومن متعهد نیستم که چیزی
فرستنده فرهاد ابطحیدر تاريخ ۱۳۹۰/۱/۲۸ ۵:۰۹:۰۹ (345 بار خوانده شده)
دختر دانش آموزی صورتی زشت داشت . دندان هایی نامتناسب با گونه هایش ،موهای کم پشت و رنگ چهره ای تیره . روز اولی که به مدرسه جدیدی آمد ، هیچ دختری حاضر نبود کنار او بنشیند . نقطه مقابل او دختر زیبارو و پولداری بود که مورد توجه همه قرار داشت .او در همان روز اول مقابل تازه وارد ایستاد و از او پرسید :
میدونی زشت ترین دختر این کلاسی ؟
یک دفعه کلاس از خنده ترکید ...
بعضی ها هم اغراق آمیزتر می خندیدند . اما تازه وارد با نگاهی مملو از مهربانی و عشق در جوابش جمله ای گفت که موجب شد در همان روز اول، احترام ویژه ای درمیان همه و از جمله من پیدا کند :
اما بر عکس من ، تو بسیار زیبا و جذاب هستی .
او با همین یک جمله نشان داد که قابل اطمینان ترین فردی است که می توان به او اعتماد کرد و لذا کار به جایی رسید که برای اردوی آخر هفته همه می خواستند با او هم گروه باشند .
او برای هر کسی نام مناسبی انتخاب کرده بود . به یکی می گفت چشم عسلی و به یکی ابرو کمانی و ... . به یکی از دبیران ، لقب خوش اخلاق ترین معلم دنیا و به مستخدم مدرسه هم محبوب ترین یاور دانش آموزان را داده بود . آری ویژگی برجسته او در تعریف و تمجید هایش از دیگران بود که واقعاً به حرف هایش ایمان داشت و دقیقاً به جنبه های مثبت فرد اشاره می کرد . مثلاً به من می گفت بزرگترین نویسنده دنیا و به خواهرم می گفت بهترین آشپز دنیا ! و حق هم داشت . آشپزی خواهرم حرف نداشت و من از این تعجب کرده بودم که او توی هفته اول چگونه این را فهمیده بود .
سالها بعد وقتی او به عنوان شهردار شهر کوچک ما انتخاب شده بود به دیدنش رفتم و بدون توجه به صورت ظاهری اش احساس کردم شدیداً به او علاقه مندم .
5 سال پیش وقتی برای خواستگاری اش رفتم ، دلیل علاقه ام را جذابیت سحر آمیزش میدانستم و او با همان سادگی و وقار همیشگی اش گفت :
برای دیدن جذابیت یک چیز ، باید قبل از آن جذاب بود !
در حال حاضر من از او یک دختر سه ساله دارم . دخترم بسیار زیبا ست و همه از زیبایی صورتش در حیرتند
روزی مادرم از همسرم سؤال کرد که راز زیبایی دخترمان در چیست ؟
همسرم جواب داد :
من زیبایی چهره دخترم را مدیون خانواده پدری او هستم .
و مادرم روز بعد نیمی از دارایی خانواده را به ما بخشید . شاد بودن، تنها انتقامی است که میتوان از زندگی گرفت
فرستنده فرهاد ابطحیدر تاريخ ۱۳۹۰/۱/۲۸ ۵:۰۴:۵۷ (239 بار خوانده شده)
می توانیم پول خودمان را برای خودمان خرج کنیم . در این حالت پول را با وسواس خرج می کنیم تا هزینه حداقل و منفعت حداکثر شود. · میتوانیم پول خودمان را برای دیگری خرج کنیم. مثلا یک هدیه تولد بخریم . در این صورت خیلی به محتوای هدیه کاری نداریم , اما به قیمتش توجه داریم. · می توانیم پول دیگران را خرج خودمان کنیم. در این صورت من خودم را یک نهار خوب مهمان می کنم!
و در نهایت می توانیم پول دیگری را برای دیگری خرج کنیم. اگر چنین شود نه دل نگران پولی هستیم که خرج می شود و نه نگران چیزی که کسب می شود، این حالت آخر دولت است
فرستنده فرهاد ابطحیدر تاريخ ۱۳۹۰/۱/۲۸ ۵:۰۰:۱۱ (173 بار خوانده شده)
لطف تو از حد برون حسن تویی منتهاست نیش تو نوش روان درد تو درمان ماست عشق تو بر تخت دل حاکم کشور گشای مهر تو بر ملک جان والی فرمانرواست پرتو رخسار تو مایهٔ مهر منیر چهرهٔ پرچین تو جادوی معجز نماست نرگس فتان تو لعبت مردم فریب غمزهٔ غماز تو جادوی معجز نماست از تو همه سرکشی وز طرف ما هنوز روی امل بر زمین دست طمع بر دعاست گر کشدت ای عبید سر بنه و دم مزن
فرستنده فرهاد ابطحیدر تاريخ ۱۳۹۰/۱/۸ ۸:۲۸:۰۷ (249 بار خوانده شده)
براي پرواز به آسمانها، منتظر نمان که عقابي نيرومند بيايد و از زمينت برگيرد و در آسمانهايت پرواز دهد. بکوش تا پر پرواز به بازوانت جوانه زند و برويد و بکوش تا اينهمه گوشت و پيه و استخوان سنگين را که چنين به زمين وفادارت کرده است، سبک کني و از خويش بزدايي، آنگاه به جاي خزيدن، خواهي پريد. در پرنده شدن خويش بکوش و اين يعني بيرون آمدن از زندانهاي اسارت .((دکتر علی شریعتی))
فرستنده فرهاد ابطحیدر تاريخ ۱۳۹۰/۱/۵ ۴:۴۱:۰۵ (309 بار خوانده شده)
امروزه اسکن های پزشکی در عرض تنها چند ثانیه هزاران تصویر و ترابایت ها اطلاعات تولید می کنند، ولی پزشکان چگونه این اطلاعات را تجزیه کرده و تصمیم می گیرند کدامینشان مفید است؟ در TEDxGöteborg متخصص تجسم علمی، آندرس اینمان ابزارهای جدید و پیچیده ای - مانند کالبدشکافی مجازی- برای آنالیز این حجم عظیم اطلاعات به ما نشان خواهد داد و همچنین نگاهی اجمالی بر تعدادی از تکنولوژی های به نظر علمی -تخیلیِ پزشکی که اکنون در حال پیشرفتند خواهد داشت. این سخنرانی حاوی تصاویری گرافیک از اطلاعات پزشکی است.
فرستنده فرهاد ابطحیدر تاريخ ۱۳۸۹/۱۲/۲۷ ۱۹:۱۰:۰۰ (266 بار خوانده شده)
بانوى خردمندى در كوهستان سفر مى كرد كه سنگ گران قیمتى را در جوى آبى پیدا كرد. روز بعد به مسافرى رسید كه گرسنه بود. بانوى خردمند كیفش را باز كرد تا در غذایش با مسافر شریك شود. مسافر گرسنه، سنگ قیمتى را در كیف بانوى خردمند دید، از آن خوشش آمد و از او خواست كه آن سنگ را به او بدهد.زن خردمند هم بى درنگ، سنگ را به او داد. مسافر بسیار شادمان شد و از این كه شانس به او روى كرده بود، از خوشحالى سر از پا نمى شناخت. او مى دانست كه جواهر به قدرى با ارزش است كه تا آخر عمر، مى تواند راحت زندگى كند، ولى چند روز بعد، مرد مسافر به راه افتاد تا هرچه زودتر، بانوى خردمند را پیدا كند. بالاخره هنگامى كه او را یافت، سنگ را پس داد و گفت:خیلى فكر كردم. مى دانم این سنگ چقدر با ارزش است، اما آن را به تو پس مى دهم با این امید كه چیزى ارزشمندتر از آن به من بدهى. اگر مى توانى، آن محبتى را به من بده كه به تو قدرت داد این سنگ را به من ببخشى