دلبرا، عشق تو اندر دل و جان داشتنیست
عشق سریست که از خلق نهان داشتنیست
تا پس از مرگ و فنا زنده باقی باشم
دل به عشق تو چو تن ، زنده بجان داشتنیست
تا مرا ظاهر و باطن ز تو غایب نبود
دل به تو حاضر و دیده ، نگران داشتنیست
ای ولی نعمت جان چون در دندان دایم
گوهر شکر تو در درج دهان داشتنیست
تا فشاند ز لب اندر قفس تنگ دهان
شکر ذکر تو ، طوطی زبان داشتنیست
تا به ترک غم تو ، پند کسی ننیوشد
سر ازین عقل سبک ، گوش گران داشتنیست
تا زهرچه نتوانم ، نگهم دارد دوست
شیر همت ز پی دفع سگان ، داشتنیست
تا که همکاسه مردم نشود، مروحه ای
از پی رد مگس ، بر سر خوان داشتنیست
تا زخوان ملکوتی شودت حوصله پر
شکم و هم تهی از غم نان داشتنیست
سیف فرغانی ازین درد نمی کرد فغان
عشق گل گفت به بلبل که فغان داشتنیست
سیف فرغانی شاعر قرن هفتم و هشتم